تبليغاتX

                                      
 

:. اشكی و لبخندی .:

شنبه 1388/12/29

صدای قدم های مهدی فاطمه عج
 

تا لحظاتی دیگر چهار زانو پای سفره ی هفت سین سخنان رهبرم سید علی

خواهم نشست و جز به فرمایشاتش به هیچ چیز دیگری توجه نخواهم کرد...!!

مشتاقانه و بی صبرانه کلمات امید بخشش را دل و جان خود زمزمه میکنم

تا از همین لحظات نخستین ملکه ی روح و روان گردد..!!

نمیدانم سال جدید را به چه نامی می نامد.....!!!؟

 ولی به بزرگی سال ۸۸ قسم که سال پیش رو

سال آمدن صدای قدم های مهدی فاطمه(عج) خواهد بود...!!

..

..

هیچ کدام از شما عزیزان را در این لحظات ناب دعا فراموش نخواهم

کرد و برایتان آرزوها خواهم کرد...!!

                       مبــــــــــارک بــــــــــــــــــــادا عیــــــــــــــــــــــــــــــدتان...!!!


 

20:1  | يه قطره اشك  | 

جمعه 1388/11/30

یک اشاره
 

ای دست های عاطفه بار تو تکیه گاه من

در چشم های پاک تو من خیره مانده ام

و ز عمق بی کسی با قلب پر نوید،

آوازی از امید در پیشگاه چشم تو ای خوب خوانده ام

شاید مرا ز دام مصیبت رها کنی

شاید نگاهی از ره لطف و صفا کنی

شاید وفا کنی

شاید به من عنایتی بهر خدا کنی

شاید که در تلاطم این عمر پر سکوت،ما را صدا کنی

این را بدان که من،نام تو را به لحظه لحظه خود صدا کنم

این را بدان که من،با یک اشاره از تو جان را فدا کنم...!! 

..

..

..

..

 " پوشیدن ردای ولایت بر قامت دلربای مهدی فاطمه(عج) مبارک....!!! "

به امید تعجیل در امر ظهورش....!!

                     "اللّــــــــهم صل على محمد و ال محمـــــــد و عجل فرجهم"


ادامه مطلب
 

23:20  | يه قطره اشك  | 

چهارشنبه 1388/10/30

مناجات
 

خداوندا...!! ما را از کسانی قرار ده که درختان شوق تو در باغ

سینه هایشان ریشه زده و آتش محبتت همه اجزای

قلوبشان را گرفته است...!!

خداوندا...!! ما را به بندگانی ملحق کن که با شتاب به سوی

تو می آیند و باب رحمتت را دائما می کوبند و در تمام شبانه روز

فقط تو را می پرستند و از هیبت تو ترسانند..،

بندگانی که سرچشمه ها را برایشان زلال و صافی کردی و آنها

را به آنچه رغبت داشتند رساندی ،محبتت زوایای وجودشان را

پرکرده و از شراب صافی محبتت سیرابشان کرده ای..،

پس به لطف تو به مناجات لذیذت دست یافتند و از طریق تو به

مقاصد بلندشان نائل آمدند..!!

خداوندا...!! مرا از کسانی قرار ده که نشاطشان به توست و مشتاق

تو هستند و دائما در فراق تو آه و ناله دارند.،

پیشانی هایشان در پیشگاه عظمت تو در سجده ،

اشک هایشان از ترس تو روان ،قلوبشان به محبتت وابسته ،

و از فرط هیبتت دلهایشان از جای کنده شده...!!

ای کسی که انوار قدسش پیوسته تابان است..،و تابش نور چهره اش

قلوب عارفان را به هیجان آورده..،ای منتهای قلوب مشتاقین..!!

و ای نهایت آمال محبین..!! از تو،حب تو را،و حب آنان که محب تو

هستند و حب هر عملی که مرا به قرب تو برساند می خواهم..!!

از تو می خواهم که خود را نزد من محبوب تر از هر چیز قرار دهی..!!

 


 

22:54  | يه قطره اشك  | 

یکشنبه 1388/09/22

امام روح الله.....ستاره ی همیشه درخشان
 

امام موسی کاظم(ع) :

شخصی از اهل قم مردم را به حق می خواند و در اطراف او کسانی

جمع می شوند که چونان قطعه های آهن مقاومند..!!

از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و هیچ باد سرکش تندی،

آنهارا تکان نمی دهد و به خدا توکل میکنند وعاقبت از آن متقین است..!!
..

..

..

آیا اینها.. همانهایی نیستند که هر روز و شب با خود این جمله را تکرار میکنند..!!؟

"دنیاییان بدانند مقابل تمام دنیایشان خواهیم ایستاد اگر در مقابل اماممان بایستند"


..

..

امروز به قمری میشه ۲۵ ذی الحجه (روز خانواده)یعنی روز تــــــولـــــــــــــد من....!!!

روزی که آیه ی " هلْ أَتَى " (اولین آیه ی سوره ی دهر -انسان)در حق اهل بیت نازل شد

به جهت آنکه سه روز را روزه گرفتند و افطار خود را به مسکین ، یتیم و اسیر دادند....!!!

... " هلْ أَتَى علَى الْإِنسانِ حينٌ منَ الدهرِ لَم يكُن شَيئًا مذْكُورا "

... " یوفُونَ بِالنَّذْرِ ويخَافُونَ يوما كَانَ شَرُّه مستَطيرًا "

... " یطعمونَ الطَّعام علَى حبه مسكينًا ويتيما وأَسيرًا "

... " إِنَّما نُطْعمكُم لوجه اللَّه لَا نُرِيد منكُم جزَاء ولَا شُكُورا "

 


 

14:52  | يه قطره اشك  | 

سه شنبه 1388/09/17

هر چند امين، بسته دنيا نيم اما... دلبسته ياران خراسانی خويشم
 

                  سرخوش زسبوی غم پنهانی خويشم

                  چون زلف تو سرگرم پريشانی خويشم

                  در بزم وصال تو نگويم زکم و بيش

                  چون آينه خو کرده به حيرانی خويشم

                  لب باز نکردم به خروشی و فغانی

                  من محرم راز دل طوفانی خويشم

                  يک چند پشيمان شدم از رندی و مستيی

                  عمريست پشيمان زپشيمانی خويشم

                  از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

                  شرمنده جانان زگران جانی خويشم

                  بشکسته‌تر ازخويش نديدم به همه عمر

                  افسرده دل از خويشم و زندانی خويشم

                      هر چند امين، بسته دنيا نيم اما

                      دلبسته ياران خراسانی خويشم

                                                       ....مقام معظم رهبری....


 

0:46  | يه قطره اشك  | 

سه شنبه 1388/09/03

آخرین ستون
 

خداوندا این آخرین ستون عزت خانوده ی ماست....!!

تو را به عصمت و پاکی حضرت زهرا(س) خرابش نکن......

میدانم برای کامل کردن امتحان سیزده ساله ات باید این ستون را

هم فرو بریزی ولی...............

ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.......!!

..

..

..

 


 

23:13  | يه قطره اشك  | 

شنبه 1388/08/23

وقتی بعد از سیزده سال، خواهر کوچیکه رو میبینی
 

راه رفتنش خیلی برام آشنا بود....

داشت توی کوچه راه میرفت تا به خونه برسه...

اولین باری بود که بعد از سیزده سال میدیدمش...

از توی ماشین به صورتش نگاه کردم...خودش بود...شبیه ابجی بزرگه...

واسش بوق زدم و دست تکون دادم....!!

هنوز منو نشناخته بود...!!

(توی دلش گفته بود پسره ی بی شعور و بی خواهر مادر...!!!!!)

به انتهای کوچه رسیدم...

درست روبروی خونه دور زدم و از جلو ،خوب نگاش کردم...

دلم طاقت نیاورد ...!!

پیاده شدم و به طرفش حرکت کردم....!!

از دور لبخند هامون به هم دیگه گره خورد...سرش و تکون داد و

بهم فهموند که از راه رفتنت... شناختمت...!!

فاصله ها داشت کمتر و کمتر میشد...

توی ذهن هر دومون این سوال مطرح شده بود که بعد از سیزده سال

دوری باید همدیگه رو بغل کنیم و ببوسیم ...!!؟؟

یه نه ...!! فقط باید دست بدیم...!!!؟؟

هیچ تصمیمی گرفته نشد چون هنوز احساس نمیکردم که یکی از

اصلی ترین محارم هاست....

با اینکه یک لحظه هردومون به سمت بوسیدن هم ،خم شدیم ...ولی...

ولی به یه دست دادن ساده قانع شدیم...!!

و بازهم حسرت به دلم موند تا " ابجی ندایم " را بعد از

سال ها دوری ببوسم و......!!!

...

...

...

..از وقتی دیدمت دلم هوایی شده...!! دوست دارم بازهم ببینمت...!!

..وقتی از راه دور زنگ زدی و عقد کردنمون و به هردومون تبریک گفتی و گفتی اگه

اینجا بودی واسمون میترکوندی...!!

خیلی خوشحالم کردی...!!

ولی بیشترین چیزی که خوشحالم کرد، جیغی بود که بعد از شنیدن حرف من زدی ...!!

اگه تو قراره یه روزی واسه عروسی ما بترکونی مطمئن باش با

گردنبندی که به گردنت  آویخته میشه مواجه خواهی شد...!!

.. و این جمله ای بود.. که باید هم جیغ میزدی " ابجی ندایی " خودم...!!

 


 

0:1  | يه قطره اشك  | 

جمعه 1388/08/15

و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة
 

امیرالمومنین علی (ع) فرمودند :

زود است که یهود از غرب برای ایجاد کشور و دولت فلسطین بیاید

پرسیدند عرب ها کجا هستند..!!؟؟

فرمود :در آن زمان عربها از هم جدا و متفرقند و اتحاد و انسجام

ندارند..!! اما به زودی نیروهای اهل کارزار از عراق حرکت می کنند

که بر پرچمهای آنها کلمه " قوه " نوشته شده است..!!

و اسلام و عرب با هم متحد و شریک میشوند و همه حرکت

می کنند برای آزادی فلسطین،معرکه و میدان کارزاری بر پا

خواهد شد چه معرکه ای..!!؟؟

که در کنار دریا مردم در خون رفته و شنا میکنند و مجروحین

از روی بدن کشتگان راه می روند...!!

قسم به خدا که همه یهودیان را چون گوسفند سر می برند

تا اینکه یک یهودی هم در فلسطین باقی نمی ماند...!!

..

..

..

...در آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آیه " و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة "

ثبت شده ...!!

...این همان سرزمینی است که باید روزی آزاد شود...!!

...نمیدانم در این امر آسمانی فرصتی هم برای آنهایی که هنوز سربند های

" یا زهرا " را گوشه ای گذاشته اند هست یا نه...!!!؟؟؟

..

..


 

11:1  | يه قطره اشك  | 

یکشنبه 1388/08/10

ندایی آسمانــــــــــــــــی
 

با خوابی که شب میلاد آقا امام رضا(ع)دیدم یقین پیدا کردم که

هشت هشت هشتاد و هشت که مذین شده بود به تولد امام هشتم ما شیعیان

آقا امام رضا(ع) چندین گام به ظهور فرزندش مهدی فاطمه(عج) نزدیک شدیم...!!!

خیلی روز عجیبی بود...!!

روز استثنایی و شاید تکرار ناشدنی...!!

روز جمعه.......!! و همه چی هشت....!!

هنوز هم وقتی این خواب پر ابهت را به یاد میارم تمام بدنم از عظمت

 آن روز به لرزه میفته...!!!

نمیدونم چرا وقتی به یاد میارم این روز بزرگ را ..!!نفسم توی سینه حبس میشه و

بعد از مدتی نفس هام به شماره میفته...!!!

ندایی آسمانی که به چندین زبان، واژه ایی را تکرار می کرد و همه ی دنیاییان را

به سمت جایی فرا می خواند...!!

ابهت این صدا چنان دل حامیان حق را به لرزه انداخته بود که همه به جمع

چندین نفره ی ابتدایی ملحق میشدند و فوج فوج بر این جمع افزوده میشدند..!!

همگی با دستانی خالی ولی با دلهایی راسخ و استوار و یقینی محکم به سمت

این سرزمین در حرکت بودند...!!

و در صف دشمن اینگونه بود که تک تک افراد کفر زده با شنیدن این صدا همانطور

که بر افراد حق افزوده میشد...!!از افراد کفر هم کاسته میشد...!!

آنچنان که در یک لحظه قلب های سرد و بی روحشان از حرکت باز می ایستاد..!!

تا........................................!!!!

...............................................................................................................

...کاش میتونستم تمام این خواب را با جزئیاتش بنویسم...!!!!!

... میدانی ندایی  که همه ی آسمان و زمین را فراگرفته بود چه بود...!!!؟؟؟

...میدانی نام سرزمینی که حامیان حق فوج فوج به سویش درحرکت بودند چه بود..!؟؟

...هیچ میدانی یکی ازعلائم ظهورمهدی فاطمه(عج)به واقعیت پیوستن همین خوابه..!؟

...کاش سرباز صفر آقا باشم در این امر آسمانی...!!!

...

...

...

...

...راستی بچه ها...!! این کلبه ی آب و جارو شده ی داداشه حاج سید علی آقا است..!!

...من و نازنینم به شناسنامه هامون صفا دادیم و اسم های همدیگه را

در شناسنامه هامون حک کردیم..!!

البته بهتره بگم شناسنامه هامون و با اسم همدیگه معطر کردیم..!!

اونم هشت...هشت...هشتاد و هشت...!!میلاد امام هشتم..!!

آقا امـــــــــــــــــــــــام رضـــــــــــــــــــــــــا(ع)...!!!

...هشت سکه هم به نیت امام رضا(ع)به مهریه ی نازنینم اضاف کردم

تا تقدیمش کنم...و او هم تقدیم به آقا امام رضا(ع)...!!

...کادوی تولد امسال را به آقا تقدیم کردیم...!!


 

0:50  | يه قطره اشك  | 

پنجشنبه 1388/07/23

نشناختم تو را
 

شبانگاهان لب دریاچه می رفتم

و می گفتم به خود

او یک شب اینجا دیده خواهد شد

من او را پیش از این هرگز ندیده بودم

نام او را نیز نشنیده

ولی انگار با هم روزگاری آشنا بودیم

نمی دانم کجا بودیم

که من در نیلی چشمان او

او در کبود رود شعر من

زمانها آشنا بودیم

شبی آمد ولیکن دیر وقت آمد

نه فانوسی،نه مهتابی

هوا بس تیره بود و دامن دریاچه پر طوفان

سوار قایقی گشتیم و بر خیزابها رفتیم تا دیری

ولی دردا چه تقدیری

من او را باز هم نشناختم،زیرا

که شب تاریک بود و موج نیرومند

از آن سو قصه ی است

ای افسوس،ای اندوه

او را موجها بردند...!!

و اینک هر سحر در قلب من،نیلوفری غمناک می روید...

...........................................................................................

تقدیم به تویی که ... دلتنگ حضورتم هنوز...!!


 

10:8  | يه قطره اشك  |