دریکی از روزها، " زیبایی " و " زشتی " در ساحل دریا با یکدیگر برخورد

کردند...هریک به دیگری گفت: آیا می خواهی شنا کنی..!؟؟

آنگاه هر دو جامه هایشان را از تن در آوردند و شنا کردند..

اندکی بعد " زشتی " به ساحل بازگشت و جامه ی " زیبایی " را بر

تن کرد و به راه خود رفت...!!

" زیبایی " نیز از دریا بیرون آمد،اما جامه اش را نیافت.،و از برهنگی

شرمگین شد..!لذا جامه ی " زشتی " را بر تن کرد و به راه خود رفت..!!

از آن روز به بعد،هرگاه مردها و زن ها با آن دو روبرو می شدند

به اشتباه می افتادند..!!اما عده ای بودند که به رغم جامه ی که " زیبایی "

بر تن داشت،چهره ی او را می شناختند و عده ای نیز چهره ی " زشتی "

را می شناختند.،هرچند جامه ی دیگری بر تن داشت واشتباه نمی کردند...!!

کاش دراین روزگار پر فریب جامه هایی که به اشتباه.،هنگام شنا کردن

در دریای زندگی برتن شده را می شناختیم..!!