باغ جهان پر گل است، فرصت چیدن کجاست..!؟

دشت و چمن سبز سبز، بال پریدن کجاست..!؟

دوست صلا میزند، همت دیدار کو..!؟

" کعبه " ز ما دور نیست،پای دویدن کجاست..!؟

عالم از " او" پر صداست،گوش تو بیگانه است..

در همه جا نقش اوست،قدرت دیدن کجاست..!؟

" مدرسه عشق " را نعمت " استاد " هست..

ای دل مکتب گریز،میل شنیدن کجاست..!؟

دانه ی " ذوق و هنر " در دل ما کاشتند..

لیک به " فصل خزان " شوق دمیدن کجاست..!؟

یار فروشد به جان، گلشن فردوس را..

بی خردان را بگو، ذوق خریدن کجاست..!؟

ناله ی جانسوز هست، خلوت دلخواه نیست..

لرزش اشک مرا، جای چکیدن کجاست..!؟

پیر شدی..،شوق وصل از دل ساکن گریخت..

ای دل بی انتظار، حال تپیدن کجاست..!؟