نشــــــانـــــــــــی

خانه ی دوست کجاست..!؟
در فلق بود که پرسید سوار...
آسمان مکثی کرد..!!
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و
به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
« نرسیده به درخت..،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است..!!
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است..!!
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می آرد..،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی..،
دو قدم مانده به گل..،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی..
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد..!!
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی ..
کودکی می بینی..
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور..!!
واز او می پرسی...
خانه ی دوست کجاست..!!؟؟
...................................................................................
محبت نوشت :
میخوام محبت کنید و به این آدرس « فعلا محفوظ بماند » سر بزنید
و کامنت بذارید...!! آخه هفته ی عشق دو عزیزه..!!
یه جش تولد کوچولوی ساده...!!
دهم تولد ماه آسمونهاش...و هفدهم تولد خود مهربونش..!!
این هفت روز اونجارو خالی از حضورتون نکنید...!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۴/۱۰ ساعت 15:56 توسط يه قطره اشك
|