روزهای تکراریم داره بدون تو میگذره...!!

تویی که هیچ وقت نبودی تا وجودتو لمس کنم...

تویی که هیچ وقت نبودی تا بهت تکیه کنم...

تویی که هیچ وقت خستگی هامو درک نکردی...

اصلا نفهمیدی چی خسته ام میکنه...

تا حالا چند بار به فکرت رسیده که همه ی دلتنگی هام به خاطر تو ه

تا حالا چند بار حس کردی که به بودنت نیازه ...

بارها صدای لرزان و گریانم و شنیدی ولی هیچ کاری از دستت بر نیومد

 کاش هیچ وقت توی زندگیم نبودی ولی....ولی....

فقط یه شب بودی...!!

همون شبی که همه به باباهاشون تکیه میکنند و میرن واسه

انتخاب عشقشون...!!همون شبی که خانواده طرف متوجه میشن

چقد این بابا بچه اشو دوست داشته...!!

همون  شبی که خانواده ی عشقت میفهمن بابای پسره از انتخاب

بچه اش راضیه....!!

ولی تو نبودی.....

نبودی چون امتحان خدا بود...

نبودی چون تا حالا توی خیلی از مراسم ها واسه بچه یتیم ها

نقش پدر رو داشتی...!!

نبودی چون وظیفه اتو انجام داده بودی...

نه واسه بچه هات ...!!

واسه بچه هایی که واقعا بابا نداشتن...

من ازت گله ندارم....

چون نبودنتو درک کردم و باور دارم...

گله ندارم چون با اینکه پیشم نبودی ولی دوستم داری...

بابا جون کاش واسه مردن بچه ات حداقل پیشش باشی...

آهای خدا......

تویی که همیشه صدامو شنیدی و هیچ کاری واسه پایان دادن به

این امتحان ۱۵ ساله انجام ندادی....

تویی که فقط خواستی بی کسیمو به رخ بقیه بکشونی...

تویی که خواستی از یه آدم کوه بسازی...

تویی که.............

نه خدا از تو هم گله ای ندارم.....

چون میدونم تنهام نمیذاری....

خدایا ولی باور کن دیگه از شنیدن این که با وجود داشتن بابا

همه فکر کنن بابا ندارم خسته ام....!!

از خودم خسته ام....!!

از زندگیم خسته ام...!!

از همه ی روزهایی که به تنهایی گذشتن خسته ام...!!

تو را به عصمت زهرا(س)تمومش کن....